.•*ღ رویا فریاد خاموش ღ*•.
درد و دل

خیلی دوری سالها دوری از من اما نزدیکی مثل روح در بدن
انقدر عاشقتم که هیچوقت فراموش شدنی نیستی
تولدت مبارک
با همه ی وجودم همیشه عاشقت بودم و میمونم
تولدت مبارک عزیزترینم
![]()
باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزدیکتر تو
از تو به تو نزدیکتر من
باور نکن تنهاییت را
تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر میگذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی
من با تو ام تنهای تنها
من با تو ام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی عشق
باور نکن تنهاییت را
با من بیا منزل به منزل

خدایا دلم گرفته
در تنها ترین لحظه هایم فقط تو هستی که با نگاهی نرم و لبخندی آبی کنارم هستی و نگاهم میکنی
و در غربت تنگ نظر که هیچ گلی در آن نمیروید تو خورشیدی که میتابی
تو میدانی وسعت دلتنگیهایم را و فقط تو میشنوی فریاد تلخ سکوتم را
تو میبینی اشکهایی که زیر این نقاب لبخند زهر آمیز گونه های سرخم به پایین میغلتد
و دیگران چشمانی کور دارند که فقط لبخند را میبینند و میگویند چه لبخندی چه زیبا !
خدایا انسانها از تو چه میدانند که دل میشکنند و میخندند
لطافت تو را هنگام خنده میبینند ولی خسم تو را هنگام گریه نمیبینند؟
آه ! دلم گرفته از زمینیها از موجودات دو پا که در رگهایشان جای خون گرم اشک سرد جریان دارد
و در سینه جای قلبی پر عشق سنگی سیاه دارند
جای لبخند میان چهره اخمانی در هم کشیده دارند
خدایا ای کاش من یک ماهی میان حوض یک خانه بودم که از غم چیزی نمیدانستم
میان آب غوطه میخوردم از چنگال گربه حراسی نداشتم چون مادر بزرگ خانه مراقبم بود
ای کاش کبوتری بودم که لانه میان شاخ و برگ درختی داشتم در همان خانه
ای کاش یک انسان نبودم حتی در آن خانه .
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشمه خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگه خاموش
ولی در بطنه خود غوغا نشستن
به من هر دم صدای دل رند بانگ
چه خوش باشد از این غم خانه رستن
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
| Design By : Night Melody |
